![]() |
![]() |
|
| کاش می شد سرنوشت از سر نوشت |
|
دوستاي گلم سلام،اين بار ما قصد داريم كه چند تا عكس متفاوت براتون بزاريم متفاوت واسه اينكه به وبلاگمون مربوط نميشه اين عكسها مربوط به خواننده و بازيگر جوان و خوش صداي كشورمون يعني فرزاد فرزين است متن زيرهم از يكي از اهنگها ي بسيار زيبايي است كه ايشون خونده راستي 2تا عكس اول رو خودم درست كردم عكس اخرهم از فيلميه كه فرزاد تو اون نقش افريني كرده و در حال حاضرداره اكران ميشه يعني پسران اجري اميدوارم خوشتون بياد
پشت اين پنجره ها دل مي گيره غم و غصه ي دل و تو مي دوني وقتي از بخت خودم حرف مي زنم چشام اشك بارون مي شه تو مي دوني عمريه غو تو دلم زندونيه دل من زندون داره تو مي دمني هر چي بهش مي گم تو آزادي ديگه مي گه من دوست دارم تو مي دوني مي خوام امشب با خودم شكوه كنم شكوه هاي دلم و تو مي دوني بگم اي خدا چرا بختم سياس بخت من چرا سياس تو مي دوني پنجره بسته مي شه شب مي رسه، چشام آروم نداره تو مي دوني اگه امشب بگذره فردا مي شه ديگه فردا چي ميشه تو مي دوني...!! (فريدون فروغي) (فرزاد فرزين)
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 28 مهر1386ساعت 1:10 قبل از ظهر توسط الهام و الناز |
|
|
نخستين نگاهي كه ما را به هم دوخت نخستين سلامي كه در جان ما شعله افروخت نخستين كلامي كه دلهاي ما را به بوي خوش اشنايي سپرد وبه مهماني عشق برد پر از مهر بودي پر از نور بودم همه شوق بودي همه شور بودم چه خوش لحظه هايي كه دزدانه از هم نگاهي ربوديم ورازي نهفتيم چه خوش لحظه هايي كه مي خواهمت رابه شرم خموشي،نگفتيم و گفتيم دوآواي تنهاي سرگشته بوديم رها در گذرگاه هستي به سوي هم از دورها پرگشوديم چه خوش لحظه هايي كه هم راشنيديم چه خوش لحظه هايي كه درهم وزيديم چه خوش لحظه هايي كه در پرده عشق چو يك نغمه شاد، با هم شكفتيم چه شبها ،چه شبهاكه همراه حافظ در آن كهكشانهاي رنگين در آن بي كران هاي سرشارازنرگس و نسترن،ياس،نسرين زبسياري شوق وشاد نخفتيم توباآن صفاي خدايي تو باآن دل و جان سرشارازروشنايي ازاين خاكيان دوربودي من آن مرغ شيدا درآن باغ بالنده در عطرورويا بر آن شاخه هاي فرا رفته تاعالم بي خيالي، چه مغروربودم من و تو چه دنياي پهناوري آفريديم من و تو به سوي افق هاي نااشنا پركشيديم من و تو ندانسته، دانسته رفتيم و رفتيم و رفتيم چنان شاد،خوش، گرم ،پويا كه گفتي به سرمنزل آرزوهارسيديم دريغا،دريغا،دريغا نديديم كه دستي دراين آسمانها چه برلوح پيشاني مانوشته است كه آب وگل وعشق باهم سرشته است قريب و فسون جهان را تو كربودي اي دوست من كوربودم از آن روزها اه عمري گذشته است من و تودگرگونه گشتيم دنيادگرگونه گشته است در اين روزگاران بي روشنايي دراين تيره شبهاي غمگين كه ديگرنداني كجايم،ندانم كجايي چو بايادآن روزهامي نشينم چو يادتوراپيش رومي نشانم دل جاودان عاشقم رابه دنبال آن لحظه هامي كشانم سرشكي به همراه اين بيت هامي فشانم نخستين نگاهي كه ما رابه هم دوخت نخستين سلامي كه درجان ماشعله افروخت نخستين كلامي كه دل هاي مارابه بوي خوش آشنايي سپرد وبه مهماني عشق برد پرازمهربودي پرازنوربودم...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه 21 مهر1386ساعت 0:20 قبل از ظهر توسط الهام و الناز |
|
|
سلام ضمن آرزوي قبولي طاعات وعبادات شما دوستان خوبم دراين ماه مبارك فرارسيدن شبهاي قدروسالروزشهادت مولاي متقيان امام عاشقان حضرت علي (ع) را به تمام محبان وسوگواران آن حضرت تسليت عرض نموده اميدوارم قدراين شبهارو بدونيد وما رواز دعاي خيرتون بي نصيب نگذاريد بچه ها من امشب براي امام علي خيلي گريه كردم ميدونيد من ايشونو خيلي دوست دارم و باصراحت ميتونم بگم عاشقشم از صبح كه ياد فرق شكافتهء امام مظلومم مي افتادم بغض گلوم رو ميگرفت آخه ايشون خيلي تنها بودن خيلي... علي ابر مرد تاريخه...... ايشون همبازيه بچه ها...پدر يتيم ها...ياربي كسا بودن ولي خودشون ياروهمدمي نداشتن واينه كه قلب منو به درد مياره. هر روز بين نخلستان ها سرشون رو تو چاه مي كردن و گريه مي كردن تاكسي صداي گريشونو نشنوه هيچ كس نفهميد درد علي چي بود درد علي دردي نبود كه از زخم شمشير اون ملعون بر سرش احساس ميكرد در حالي كه همهءما واسه همون درد گريه ميكنيم دردي كه چنين روح بزرگي رو به نخلستان ميكشوندو به ناله در مي آورد تنهايي بود...تنهايي امام علي خيلي بزرگ بود نمي دونم چي مي خوام بگم .من اصلا قادر نيستم كلمه اي در وصفش پيدا كنم ازاين ناراحتم كه ملت ما همیشه ازاینکه ازپيروان علي هستند به خودشون ميبالند ولي تو كتابخونه هاي ما يه كتاب كه بتونه علي رو اونجوري كه بوده بهمون(خصوصابه نسل جوان) بشناسونه پيدانمي شه ومن واقعا متاسفم بچه ها :به نظر شما علي واقعا كي بود؟
التماس دعا:الناز |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 11 مهر1386ساعت 0:26 قبل از ظهر توسط الهام و الناز |
|
|
درسكوت مبهم زندگي آواي مطلق وپرمعناي هستي ام شدي چه خوب شد كه به دنيا آمدي چه خوب شد كه مال من شدي! وهزاران بار مي گويم: عزيزم تولدت مبارك اين چند جمله رو تقديم ميكنم به كسي كه همهء هستي منه و امروزم (30شهريور) بيست وچهارمين سال تولدشه. تقديم به احسان عزيزم كه عشق منه ومن بدون اون نمي تونم زندگي كنم وخودشم اينو خوب ميدونه! اميدوارم از من بپذيره هرچند لياقتش خيلي بيشتر ازاين چند جمله است... اگرابر بودم مي باريدم... اگرمهربودم مي تابيدم... اگرباد بودم مي وزيدم... اگرخدا بودم مي آفريدم........تا بداني دوستت دارم ! اگرابر بودي به انتظاراشكت مي نشستم... اگرمهربودي درپرتوات خودرا گرم مي كردم... اگرباد بودي چون برگ خزان خود را به دستت مي سپردم... اگرخدا بودي به توايمان مي آوردم...تا بداني دوستت دارم ! اگر هيچ بودي ازتو ابر سپيدي مي ساختم... ازتو خورشيد با شكوهي بوجود مي آوردم... تو رانسيم ملايمي مي كردم...تا بداني دوستت دارم اما نمي دانم چه اي؟..........فقط بدان دوستت دارم !
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 30 شهریور1386ساعت 0:32 قبل از ظهر توسط الهام و الناز |
|
|
چرا وقت رفتن صدايم نكردي و از دست ماتم رهايم نكردي سراسيمه سوي افق پر كشيدي به اوج غرور اشنايم نكردي مرا منتظر خسته تب دار ديدي گذشتي و كاري برايم نكردی
پيامي،سلامي،گلي،گوشه چشمي نثار دل بي ريايم نكردي به هر حال رفتي خدا ياورت باد ولي بار آخر صدايم نكردي
بوي بهار به مشام مي رسد اولين گلهاي خفته سر از خاك بيرون كرده اند ميان ابرها فرياد پرندگاني كه از سفر زمستاني باز گشته اندبلنداست دلم مي خواهد از خوشحالي فرياد بزنم دلم مي خواهد بي اختيار گريه كنم راستي آياآنچه مي بينم راست است؟ آيا ممكن است رويايي كهن در دل شب ناگهان تحقق يافته باشد؟ ماه و اختران در آسمان لبخند مي زنند و مي گويند آري. گلهاي سرخ زمزمه كنان وبلبل سحري فرياد زنان تكرار مي كند آخر امشب بهار آمده است
مهربانم تنها يك روز در سراسر حيات باقي است نگاه ازگذشته برگيرو برآن غبطه مخور چرا كه ازدست رفته است درغم آينده نيزمباش چراكه فردا نرسيده است زندگي رادرهمين لحظه بگذران وآن چنان زيبابيازين كه ارزش به يادماندن راداشته باشد زندگي افسوني است كه هرچه در اعماق ضميرت ودر ناخودآگاهت به كاويدنش مشغول شوي كمترخواهي يافت پس به همين امروز بنگروبااميد زندگي كن زيرا كه اميد تنها پشتوانه زيستن در اين دنياي خاكي است
دنيا گورستان آرزوهاست
|
|
+ نوشته شده در
جمعه 23 شهریور1386ساعت 0:15 قبل از ظهر توسط الهام و الناز |
|
|
زنده بايد ماند زندگي را دوست بايد داشت زندگي تنها غم و حرمان و حسرت نيست زندگي تنها خوشي و خنده و لبخند نيست زندگي اهنگ بودن نيست زندگي در خويش ماندن نيست زندگي رفتنو پيوستن است زندگي از خويشتن بگسستن است زندگي را باتمام زشت و زيبايي ان با تمام خنده هايش ، گريه هايش دوست بايد داشت اري،اري... مهربان اي دوست!! زنده بايد ماند زندگي را دوست بايد داشت زندگي زيباست....
ببار اي نم نم باران زمين خشك را تر كن سرود زندگي سر كن دلم تنگه ...دلم تنگه... بخواب اي دختر نازم برروي سينه بازم كه همچون سينه ي سازم همش سنگه ...همش سنگه... نشسته برف بر مويم شكسته صفحه ي رويم خداياباچه كس گويم كه سر تاپاي اين دنيا همش ننگه ...همش رنگه...
وقتي ازقصه ايام دلم مي گيرد مرغ اميد من از شدت غم مي ميرد دل به روياي خوش خاطره ها مي بندم باز هم خاطره ات دست مرا مي گيرد تقديم به عشقي كه تبديل به خاطره شد |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 22 شهریور1386ساعت 0:53 قبل از ظهر توسط الهام و الناز |
|
|
باورش كردم و ندانستم تمام حرفهايش فريب است خنده هايش دروغ و بي احساس گريه هايش هم كمي عجيب است ندانستم ويرانگري آمده ويرانم كند ساحراست مي خواهد سحر سامانم كند ندانستم رهگذر است بهانه اش خستگي براي اغفال من مي آيد ازدر دلبستگي باورش كردم وحرفهايش راشنيدم دلم كه بادلش يكي شد جزآزارچيزي نديدم زبان بازيش كه تمام شد دل ساده ام كه رام شد ديگر دوست داشتني در كار نبود ديگر دوستي منتظر سرقرار نبود راست يا دروغ به عشق من قسم خورد چيزي نگفتم من هرچه به روزم آورد حالا مي فهمم معني حرفهايش را.... فريبي بيش نبود او كه دم ازمحبوبيت مي زد درشهرخود غريبي بيش نبود او از عشق بي نصيب بود او كارش فريب بود اوبازي مي خواست بازيچه زياد داشت يكي يكي مي شكست وكنار مي گذاشت او به وفا وصداقت كرده بود پشت اوعاشقانش را پنهاني باغروربيجا مي كشت
گفتمش دل مي خري گفت به چند؟ گفتمش دل مال توتنهابخند خنده اي كردودل ازدستم ربود تاكه به خودآمدم اورفته بود دل زدستانش به خاك افتاده بود جاي پايش روي دل جامانده بود
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 22 شهریور1386ساعت 0:41 قبل از ظهر توسط الهام و الناز |
|
|
به اهنگ دل من مي نوازي ني بزن چوپان كه من با يك جهان افسردگي سوزي به جان دارم وباشدداغ صد حسرت نهان در سينه تنگم لبم خاموش دلم كانون فرياد است گرفته بيم راه ناله را چوپان وگرنه هم صدا با نغمه ني ناله مي كردم دلم كانون فرياد است،بزن چوپان بزن چوپان، دلم تنگ است طنين نغمه هايت مي نوازدتار جانم را بخوان فرياد كن با نغمه هاي سينه سوز خويش از من ياد كن تو مي داني كه در دشت سياه زندكي بوته ها عشق خشكيده تو مي داني ميان شوره زار ارزوها بوته شوقي نمي رويد تو مي داني كه مرغان سخن گو لب فرو بستند تو مي داني كه صيادان زهر سودر كمين هستند بزن چوپان دلم تنگ است بخوان چوپان كه دنيا پرز نيرنگ است لبم خاموش،نه قفلي بر دو لب دارم نه مهري بر زبان دارم دريغ از بيم!! دريغ از بيم صيادي كه باشد در كمين من به راهم دام گسترده مي ترسم من اي چوپان سكوت من كه همچون كوه سنگين است از بيم قفس باشد خوشا حال تو اي چوپان مرا هم شوق فرياد است گرفريادرس باشد...
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 22 شهریور1386ساعت 0:35 قبل از ظهر توسط الهام و الناز |
|
|
هر كس كه گفت بهر تومردم دروغ گفت من راست گفته ام كه براي تو زنده ام
تومعناي تمام آرزوهايم هستي وقتي به توفكرميكنم گويي قلبم مي خواهد ازجا كنده شود حتي فكركردن به توبراي من رؤيايي است وقتي اسمت را مي شنوم ريتم ضربان قلبم تندتروتندتر مي شود آرزودارم كه ازتودورنشوم وهرروزبه تونزديكترشوم تابتوانم تورا بيشتردوست داشته باشم دوست دارم بتوانم باورت داشته باشم تا توهم عشق مرا باوركني دلم خيلي برايت تنگ مي شود براي بودنت...براي حرفهايت... براي نگاهت وبراي صدايت كه وقتي مي شنوم فكرميكنم كه ترانهء گم شده ام را پيدا كرده ام دوست دارم دستت را بگيرم وبا توپروازكنم پروازكنيم وبرويم به بالاهاي دور روي ابرها بنشينيم ومن چشم درچشمان توبيفكنم واشك بريزم وفرياد بزنم كه دوستت دارم آنقدربلند فرياد بزنم كه خداهم صدايم را بشنود تا شايد كمكم كند كه بتوانم براي هميشه با توباشم تا يارت باشم و تونيزيارمن دوست دارم تمام زندگيم را دردستان تو بگذارم دوست دارم آنقدرمحكم درآغوشت بگيرم كه فكركنم هميشه بامن هستي وهيچ كس نمي تواند تورا ازمن جدا كند حتي سرنوشت... تمام رؤياهايم گذراندن لحظه ها دركنارتوست دوست دارم نگاهت كنم وفقط وفقط بگويم: ((دوستت دارم)) دوست دارم وقتي كنارهم هستيم دستت را روي قلبم بگذاري وببيني كه آهنگ تپش قلبم هم بيانگريك جمله است: (دوستت دارم) تنهابا يك نگاه به چشمان تومن دربهشت خواهم بود بدان كه من تا وقتي كه با توهستم مي توانم ترانهء دلم را بشنوم ترانهء دل من درمعناي با توبودن و دركنارتوست تا وقتي با توهستم فكرميكنم كه درفصل خزانم ولي بدون تومن چون فصل بهار گريانم دل من هميشه ودرهمه جا اسم تورا فرياد مي زند در دوريها ونزديكيها...درخوشي ها وسختي ها... درغم ها وشادي ها. درهوايي كه تونيستي من به هواي چه كسي بمانم
وبه هواي چه كسي بخوانم؟ معناي عشق من درسرنوشت فقط با توبودن وبراي توبودن است براي آخرين كلام تمام احساساتم را فقط مي توانم دريك جمله بگويم: دوستت دارم... دوستت دارم وحاضرم براي اثبات عشقم دست به هر كاري بزنم وازتو فقط يك خواهش دارم: .......................اينكه هيچ وقت مرا تنها نگذاري......................
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه 22 شهریور1386ساعت 0:11 قبل از ظهر توسط الهام و الناز |
|
|
اين هواي ابري واين سوز بي امان... اشک چشمانم راجاري کرده
است...وبوي پونه شال گردن دوست که هرچشمش را با حسرت و اه به
هم پيوند زده...بيادم مي اورد... که چه روزگار غريبي است...چه زود
گذشت ..فصل دلواپسي هايي که برگ برگ خزان زده ا ش را زير
پاهاي...مصلحت وتقديرها له ونا بود کرديم...حيف...
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه 21 شهریور1386ساعت 1:3 قبل از ظهر توسط الهام و الناز |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام این وبلاگ الهام والنازه . ما قصد داریم که تو این وب مطالب و شعرهای عاشقانه وعکسهای زیبا بیاریم امیدواریم که ما رو تنها نزارین.
|
| نوشته های پیشین |
|
هفته چهارم مهر 1386 هفته سوم مهر 1386 هفته دوم مهر 1386 هفته چهارم شهریور 1386 هفته سوم شهریور 1386 |
| پیوندها |
|
سلطان گيتار ايران ،حبيب فرزاد فرزين سپيده دم، نم نم بارون و پرواز هواداران فرزاد فرزين |
|
RSS
|